بررسي نحوي:

هر آينه: قيد مختص است که در ترجمه متون عربي به زبان فارسي به کار رفته است و معادل « قد » عربي در مفهوم تاکيد است.

تلخي: نهاد جمله است . صفت « تلخ » با تکواژ « ي» به اسم تبديل شده است و از درجه ي وابسته به هسته تبديل شده است.

اندک : وابسته « تلخي »

که شيريني ... دهد: جمله ي وابسته يا پيرو براي نهاد است .

شيريني: مفعول براي فعل « ثمر دادن »

بسيار : وابسته ي پسين براي شيريني.

ثمرت دهد: فعل مرکب است، « ثمره » جزء نخست فعل و « دهد » همکرد فعل مرکب است .

بهتر: مسند براي نهاد تلخي.

که: در معناي « از» به کار رفته است، يعني « بهتر از شيريني اندک است ».

شيريني اندک: متمم مسند وابسته ي « بهتر » است و نيز نهاد است براي فعل « زايد».

که ازو...: وابسته است براي وابسته ي هسته.« او» متمم. « تلخي بسيار » مفعول فعل زايد است.




آورده اند که در کوهي بلند درختي بود بزرگ، شاخ هاي آهخته از او جسته و برگ بسيار گرد او درآمده.


بررسي صرفي:

آورده اند: فعل ماضي نقلي، سوم شخص جمع، ساده، گذرا، معلوم، وجه خبري.

که: حرف ربط وابستگي، ساده

در: حرف اضافه ، ساده

کوهي: اسم، مفرد، جامد، نکره، عام، ذات، ساده

بود: فعل ماضي ساده، سوم شخص مفرد، ناگذر، معلوم، وجه خبري

بزرگ: صفت بياني ساده، جامد، پسين

شاخ ها: اسم، جمع، ساده، جامد، عام، ذات، معرفه

آهخته: صفت مفعولي مشتق، پسين

از : حرف اضافه، ساده

او: ضمير منفصل، سوم شخص مفرد

جسته: فعل ماضي بعيد ( فعل « بود » حذف شده است )، سوم شخص مفرد، ناگذر، معلوم، وجه خبري

و: حرف ربط هم پايگي، ساده

برگ: اسم، مفرد، ساده، جامد، عام، معرفه، ذات

بسيار: صفت بياني ساده، پسين

گرد: اسم مفرد، جامد، ساده، معرفه

درآمده: فعل ماضي بعيد ( فعل « بود » حذف شده است )، سوم شخص مفرد، پيشوندي، ناگذر، معلوم، وجه خبري


بررسي نحوي:

آورده اند: فعل و نهاد آن « اند»

کوهي: متمم قيدي

بلند: وابسته ي پسين وصفي اسم

درختي : نهاد

بود: فعل

بزرگ: وابسته ي پسين وصفي « درخت »

شاخ ها: نهاد

آهخته: وابسته ي پسين وصفي

او: متمم

جسته : فعل

برگ: معطوف به نهاد « آهخته »

بسيار: وابسته ي پسين « برگ »

گرد: قيد

او: وابسته ي اضافي

درآمده : فعل


از زمانه وفا طمع داشتن و به کرم عهد فلک اميدوار بودن هوسي است که هيچ خردمند خاطر بدان مشغول نگرداند( کليله و دمنه )


بررسي صرفي:

از: حرف اضافه، ساده

زمانه: اسم، مفرد، مشتق، عام، ساده، معرفه

وفا: اسم مفرد، جامد، عام، ساده، معرفه

طمع داشتن: اسم ( مصدر)، مفرد، عام، مرکب، معرفه

و: حرف ربط هم پايگي، ساده

به: حرف اضافه، ساده

کرم: اسم، مفرد، ساده، معرفه، عام

عهد: اسم ، مفرد، ساده، معرفه، عام

فلک: اسم، مفرد، ساده، ذات، معرفه، عام

اميدوار بودن: اسم، مفرد، مرکب، معرفه، عام

است: فعل مضارع، سوم شخص مفرد، معلوم، گذرا به مسند، وجه خبري

که: حرف ربط وابستگي، ساده

هيچ: صفت مبهم، پيشين، ساده

خردمند: صفت جانشين اسم، مفرد، مشتق، نکره، عام

خاطر: اسم، مفرد، ساده، عام، معرفه

بدان: ضمير اشاره، ساده

مشغول نگرداند: فعل مضارع اخباري( « مي » حذف شده است ) ، سوم شخص مفرد، گذرا به متمم، معلوم، وجه خبري


بررسي نحوي:

زمانه: متمم اسم ( طمع داشتن)

وفا: مفعول مصدر يا وابسته ي اضافي براي طمع.

طمع داشتن: نهاد

کرم: متمم اسم( اميدوار بودن )

عهد: وابسته ي اضافي

فلک: وابسته ي پسين اضافي براي « عهد »

اميدوار بودن: معطوف به نهاد

هوسي: مسند

است: فعل

که...: جمله ي وابسته ي پسين براي « خردمند»

خردمند: نهاد

خاطر: مفعول

بدان: متمم

مشغول نگرداند: فعل